ناگفته ها

ديالوگ ماندگار حشمت فردوس

حشمت فردوس : بیبین! می دونی مثل کیا هستی صابر؟

صابر: نه آقا!

حشمت فردوس: عین طوافایی ! چرخ طوافی دیدی؟ یه وقتی من یکیشو داشتم،

یک سال طوافی می کردم. بهاار چاقاله بادوم و گوجه سبز بار می کنن،

تابستون سیب و گیلاس و زردآلو میرفوشن!

پاییز زالزالک و ازگیل،‌ (پوزخند صابر) زمستون که بشه لبوفروش میشن.

خلاصه هر فصل خورَند اون فصل کار و ریختشون عوض میشه. تو عین اونایی صابر.

صابر: میشه بگین چرا؟

حشمت فردوس: بله که میشه! پاش که برسه و بهونه اش جور بشه،

 تو این خونه دلنگ و دولونگ راه می ندازی، تن دخترات لباسای تیتیش مامانی می کنی

 و یه وجب از پایین دامنشونو قیچی می زنی

و حالا هر کی که باهاشون هست! تولده، عیده، شب یلداست

هر چی که هست تا اله صبح تو این خونه بزن و بکوب راه میندازی،

پاش که بیفته

چشمتو رو اون سرخاب سفیدآبایی که دخترات عین کاهگل می مالن رو صورتشون می بندی.

پاش که بیفته

یادت میره که روسری واسه پوشوندن موست، نه چراغونی کردن سر منار!

پاش که بیفته ماهی ۲۰۰ هزار تومن پول تلفن جیبی دختراتو میدی.

بیبین! جراتم نداری که بپرسی این ۲۰۰ هزار تومنو این یه الف بچه با کی اختلاط می کنه؟

پاش که بیفته با یه قوره سردیت می کنه با یه مویز گرمیت میزنه بالا.

بیبین! این پسره حیاش از صد تا دختر بیشتره. اون شوفر منه،

تو خونه منم می مونه اگرم خیلی غیرت داری بچه های خودتو جمع و جور بکن. افتاد!!! (*)

تو ادامه مطلبم چن تا از ديالوگايي كه خيلي دوس دارم رو گذاشتم دوس داشتين برين بخونين


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 ساعت 15:2 توسط samaneh & sahar | 

خدا...

ای وهــابــی ِ سَگ صفـت !

پرچـمـ ِ ســــرخ ِ حسیــن را ببیــن !

ایـن یعنــی : 

مــا هنـــوز خــونخـــواه حسیــنیــمـ !

 

 

خدایا


خواستم بگویم تنهایم


اما نگاه خندانت

 

 مرا شرمگین کرد



چه کسی بهتر از تــو ؟!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مرداد 1393 ساعت 16:11 توسط samaneh & sahar | 

آدم ها

آدم‌ هایی‌ که ما را ترک می کنند سه‌ دسته اند : یک گروه آنهایی که بر می گردند

گرچه نه آنها دیگر همان آدم‌ های سابق هستند و نه ما …

گروه دوم کسانی‌ هستند که هرگز بر نمی‌ گردند

چه آنهایی که نمی‌ خواهند ، چه آنهایی که نمی توانند …

گروه آخر آنهایی هستند که باید دعا کنیم آنچنان پل های پشت سرشان را خراب کنند

که اگر هم بخواهند ، نتوانند برگردند …

خطرناک‌ ترین گروه سومی‌‌ ها هستند چون

موقع رفتن طوری ما را می شکنند که ما تا مدت‌ ها در کما می‌‌ مانیم

و خیلی‌ دیر می‌‌ فهمیم که برای چه آدم‌ های بی‌ ارزشی اشک ریختیم

احساس گناه کردیم ، از خود گذشتگی کردیم

و تا مرز نابودی ، زندگی‌ را فدا کردیم …

خیلی‌ دیر می فهمیم … خیلی‌ دیر … ولی‌ یک روز می فهمیم …

چیزی که هرگز نمی‌ فهمیم این است که

اصلا چه چیز این آدم‌ ها را آنقدر دوست داشتیم ؟؟

روزی که آدم‌ های بزرگتری با ارزش‌ های والاتری وارد زندگی‌ ما شدند

آن روز قدر خودمان را بیشتر می‌ دانیم …

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد 1393 ساعت 9:58 توسط samaneh & sahar | 

معذرت میخوام

من از تمام پسرای خوب سرزمینم معذرت میخوام...

اگه موهای رنگ شده ی من داره توجهت رو جلب میکنه..

اگه آرایشم داره چشماتو اذیت میکنه...

اگه مانتوی کوتاهم داره صدات میزنه...

اگه نمی تونی قر و ناز کردنا مو نادیده بگیری..

معذرت میخوام اگه من حیامو گم کردم و اسمتا گذاشتم...

...هرزه...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 ساعت 7:52 توسط samaneh & sahar | 

....



وقتی میخواهند برای من و تو جوک بگویند ،

می گویند یک روز ” غضنفر ” !

در صورتی غضنفر یعنی ” شیر ، مرد با صلابت و قوی ” …

و از قضا یکی از القاب حضرت علی علیه السلام است.

وقتی یک چیز از مــُــد افتاده به آن می گویند ” جــواد ” !

و جواد به معنای ” بخشنده و سخاوتمند ” است …

و از قضا از القاب امام محمد تقی علیه السلام است.

از اسم ” بتول ” برای مسخره کردن استفاده میکنند !

در صورتی که بتول یعنی پارسا و پاکدامن …

که به صورت خیلی اتفاقی

از القاب حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت مریم سلام الله علیها هم هست.

در فیلم ها نام های تقی و نقی را به هزل می آورند !

و تقی یعنی با تقوا و پرهیزگار و نقی به معنای پاک و پاکیزه است …

و اتفاقا از القاب امام جواد علیه السلام و امام هادی علیه السلام …

وقتی میخواهند بانوان نیروی انتظامی را مسخره کنند میگویند ” فاطی کماندو ” !

چه جالب !!

و یا به جای نام مبارک حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام میگویند ابرفرض !

اتفاقا وقتی میخواهند بگویند فلانی خودش رابه آن راه زده میگویند :

خودش را زده به کوچه علی چپ !

خدالعنت کند دشمنان اهل بیت را با این جمله اهانت بار که میگویند :

این حرف ها برای فاطی تنبان نمی شود !

حال این ما شیعیان و این ارادت ما به اهل بیت علیه السلام !

در مبارزه با این فرهنگ غلط سهیم باشیم …

نگذاریم در طنزها و جوک هایشان از اسامی مقدس ائمه هدی علیه السلام استفاده کنند.

لطفا با هر توانی که دارید منتشر کنید !!!


+ نوشته شده در یکشنبه سوم فروردین 1393 ساعت 18:25 توسط samaneh & sahar | 

سال نو مبارک

سلاااااااااااااااااااااااااام دوستان

سال نو مبارک ..ان شا الله که سال خوبی داشته باشید.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 ساعت 16:22 توسط samaneh & sahar | 

علیرضا و آرمیتای عزیز!

ببخشید اگر در توافقاتشان

فراموش کردند توافق کنند،

که پدرهایتان را به شما باز گردانند...

 

 

اما در عوض

ما هم توافق می کنیم،

که در برابر پلمب سانتریفیوژ ها،

هیچگاه نگذاریم اذهان و افکار و اراده هایمان را پلمب کنند...

چرا که پلمب اراده ها ممکن نیست.

هیچگاه لب هایمان از ذکر "مرگ بر آمریکا" آرام نگیرد...

چرا که صلح ما و آمریکا ممکن نیست.

هیچگاه نگذاریم یاد شهدا را از قلب هایمان پاک کنند...

چرا که با یاد آن ها زنده ایم.

اصلا به قول سرلشکر جعفری:

گزینه نظامی آمریکا فقط مناسب روی میز است!


اصلا بگذار گزینه نظامی روی میزشان باشد؛

ما همگی عاشق شهادتیم!!!


اما در برابر گزینه های خیالی آمریکا،

گزینه ی ما هم خون شهیدانمان است؛

گزینه ی ما هم حضورمان در راهپیمایی هاست؛

گزینه ی ما هم پیروی از ولایت است؛

گزینه ی ما هم عشق به شهادت است؛


گزینه ای هم داریم  به نام انتظار؛

اگر او بیاید،

که ان شاءالله به زودی خواهد آمد،

گزینه های نداشته یشان را که هیچ،

خودشان را به درک واصل می کند...


و این هم حرف آخر که خلاصه ی همه ی حرف هاست:

اگر تمام گزینه ها بر روی میز آمریکا باشد،

مـا فقط یـک گزینه داریـم که برای همه کافی است؛

و آن هم

پیـروی از امــام خـامـنه ای است!

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1392 ساعت 18:39 توسط samaneh & sahar | 

غم می آید،من هم سمت تو می آیم خدایا...

غم می رود،من نیز می روم

نمیدانم وجدانم را کجای این راه جا گذاشته ام؟؟!!!

این بار کفش هایم را دور می اندازم....

هرگز نمی روم.....................


+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1392 ساعت 8:57 توسط samaneh & sahar | 

گناه نکن

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1392 ساعت 8:58 توسط samaneh & sahar | 

برید ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1392 ساعت 13:14 توسط samaneh & sahar | 

به سلامتی...

به سلامتی حــرفای دلــت کــه به کســی نگــفتی....

به سلامتی ایــن کــه کــوه درد بودی ولــی دم نزدی....

به سلامتی تنــهاییات ولــی تنهــایی رو دوســت نداشتــی....

به سلامتی آرزو هایــی که نتــونستی لمســشون کنــی....

به سلامتی دوسـت و آدم هایی که از پشت بهت خنجر زدن...

به سلامتی دل کـه وقـتی میشکنه صــداش در نمیاد....

به سلامتی فراموش شده هایی که فرامــوشمون نمی کنن...

به سلامتی تمام لحظه های شیرین زندگیمون که تا اومدیم لذتشو ببریم،یا زود تموم شدن 

یا برامون تلخش کردن...

به سلامتی تنهــاییم که هر وقت بهش خیانت کردم باز اومده سراغم...!

به سلامتی سنگ های درشت رود خونه که حال و هوای سنگ ریزه هارو دارن...

به سلامتی همه ی رفقایی که نه دنیا عوضشون میکنه نه من با دنیا عوضشون می کنم...





+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1392 ساعت 12:4 توسط samaneh & sahar | 

یه پست متفاوت

انگری گوجه

عکس های خنده دار و دیدنی آخر هفته !! (69) www.taknaz.ir

هه هه هه!

نگاه کنین!

گوشی ضد آب!

برو عمو برو،ما گوشی ساختیم راحت از جیب در میاد!

برو از خدا بترس...

عکس های خنده دار و دیدنی آخر هفته !! (69) www.taknaz.ir

قبل از شروع هر کاری 

یاد بگیریم اون کارو چطور به پایان برسونیم..

عکس های خنده دار و دیدنی آخر هفته !! (69) www.taknaz.ir

گل میمون ک میگن اینه عایا؟؟؟

عکس های خنده دار و دیدنی آخر هفته !! (69) www.taknaz.ir

خلاقیت یعنی این..

عکس های خنده دار و دیدنی آخر هفته !! (69) www.taknaz.ir

و هم چنین این...

عکس های خنده دار و دیدنی آخر هفته !! (69) www.taknaz.ir

یعنی نامردی اگه بگی اورجینال نیس

عکس های خنده دار و دیدنی آخر هفته !! (69) www.taknaz.ir

کاریکاتور کاملا گویاست..

عکس های خنده دار و دیدنی آخر هفته !! (69) www.taknaz.ir

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1392 ساعت 19:9 توسط samaneh & sahar | 

سمانه

بچه ها این پست از طرف سمانه(ساحل سابق)

گف بگم که تو این وب که بود 2نفرا خیلی ناراحت کرده......حلالش کنید

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1392 ساعت 23:15 توسط samaneh & sahar | 


دلت که گــرفت ،

دیگر منت زمیــن را نکش

راهـ آسمــآن باز است ،

پــر بکش..

او همیشه آغــوشش باز است ، نگفته تـــو را میخــواند

اگر هیچکس نیست ، " خــــدآ " که هست . . .

عکس های عاشقانه و زیبای رمانتیک

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1392 ساعت 14:59 توسط samaneh & sahar | 

سخت است...

ســــ ـــ ـــخت است...

سخت است درک کردن 

دخــــ ـــــتری که غــ ـــم هایـــــ ـش را 

خودش میـــ ــداند و دلش ...

که همه تنـــ ـــــ ـــــها لبــــخـــندهایش را میبینند ؛

که حســــ ــــــ ـــــرت میـــــخورند 

بـــخاطر شاد بودنــــ ــــ ـــش ...

بخاطر خنده هایـــــــ ــــــــ ــــش ...

... و هیــــــ ـــــــــ ــــــچکس 

جز همان دختـــــ ـــــر  نمیــ ـــداند چقدر تنهاســ ـــــت ...

که چقدر میـــــــــ ـــــــ ـــــترسد ...

از باخـــــــــ ــــــــتن ...

از اعتــــ ــــــ ــــــمادِ بی حاصلش ...

از یــــــ ـــــــــ ــــــخ زدن احساس و قلبــــــ ـــــــ ــــش ...

از زندگــــــ ـــــــــــ ــــــی ...

بچه ها اینم آدرس وب سمانه:

labayk14.blogfa.com


Alispeedبیا اینم پیتزا.....شرمنده بچه ها به Aliقول داده بودم واسش 

پیتزا بخرم...

 عکس هایی از انواع پیتزا


+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1392 ساعت 17:14 توسط samaneh & sahar | 

گاندی

به یاد داشته باش من نباید چیزی باشم که تو می خواهی.....!

من را خودم از خودم ساخته ام!

منی که من از خود ساخته ام آمال من است...

تویی که تو از من می سازی آرزو هایت ویا کمبود هایت هستند!

لیاقت انسان ها کیفیت زندگیشان تعیین میکند نه آرزو هاشان...!

ولی من متعهد نیستم که چیزی باشم که تو می خواهی..

و تو می توانی انتخاب کنی که مرا می خواهی یا نه؟

ولی نمی توانی انتخاب کنی که از من چه می خواهی.

می توانی دوستم داشته باشی،همین گونه که هستم ومن هم!

می توانی از من متنفر باشی بی هیچ دلیلی و من هم..........

بقیه تو ادامه مطلب....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 ساعت 17:29 توسط samaneh & sahar | 

من یه دخترم

کاش شعور یک عده برسه

نر بودن یک جنسیت است 

ومرد بودن یک هویت؛

زیادند دخترانی که نر نیستند 

ولی خیلی مرد هستن ...!




من یک دختــــــرم...

نگاه به صدا و بدن ظریفم نکن!!

اگر بخواهم؛

تمام هویت مردانه ات را به اتش خواهم کشید


  

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1392 ساعت 20:1 توسط samaneh & sahar | 

هی روزگار


دوستان گرامی به اطلاع میرسانم،چن وقتی میشه ک علی کوچولو فوت کرده ..حالا اشکالیم نداره دعا کنیدا

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1392 ساعت 15:41 توسط samaneh & sahar | 

زانو نمی زنم...

در مقابل هیچ پسری زانو نمی زنم

مگر برای بستن بند کفش های پسرم

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1392 ساعت 16:40 توسط samaneh & sahar | 


1.بزرگتریت ترس زندگی شما؟

سحر:یادم نمیاد.شرمنده

ساحل:مرگ

2.اگر 24 ساعت نامرئی میشدید، چه کار می کردید؟

سحر:می رفتم سر قرار دوستام تا بفهمم وقتی قرار میزارن چی میگن!

ساحل:می دیدم اطرافیانم چیا پشت سرم می گن

 


3.اگر غول چراغ جادو توانایی برآورده کردن یک آرزوی 5 الی 12 حرفی شما  

 را داشته باشد، آن آرزو چیست؟

ظهور امام زمان

.از میان اسب، پلنگ، سگ، گربه و عقاب کدام یک را دوست دارید؟

عقاب چون باحاله


5.کارتون مورد علاقه دوران کودکی؟

سحر:باب اسفنجی.موش و گربه.حنا

ساحل:بابا لنگ دراز-تویتی


6. در پختن چه غدایی تبحر ندارید؟

سحر:خیلی زیاده و لی کشک بادنجون و خود بادنجون 

ساحل:اصلا غذا  درست کردن چی هست؟

7.اولین واکنشت موقع عصبانیت؟

سحر:دندونامو بهم فشار میدم بعد دستمو مشت می کنم

بغضم میگیره ولی نمیخوام گریه کنم

ساحل:با زبونم دندونای آسیا رو لمس می کنم-داد میزنم

8.با مرغ-دریا-خسته و اورانیوم یک جمله بسازید؟

منو مرغ رفتیم دریا اورانیوم کشف کردیم

9.دو بیت شعر که خیلی دوستش دارید؟

سحر:الان دقیقا یادم نیس

 


10.اگر بخواهید با تونل زمان فقط یک روز از زندگتون در حال، گذشته

 و آینده سفر کنید، آن روز کدام است؟

سحر:میرم آینده ببینم ساحل با کی عروسی می کنه.خخخخ

ساحل:شرمنده بچه ها سحر تو توهمات به سر می بره-

می خوام بدونم به شغلی که دوس دارم میرسم یا نه

11.شما چه رنگی هستید و چرا؟

سحر:من خودم آبیا دوست دارم ولی بعضی وقتا آرومم بعضی وقتا

جنگلی میشم میشه بگم سفید مشکی

ساحل:سفید چون اکثرا آروم و خونسردم ولی یه وقتایی نارنجی میشم

12.اگر قرار باشه از ایران بروید، کدام کشور را برای زندگی انخاب می کنید؟

اسپانیا،کره جنوبی،آلمان

ترجیح میدم مرگو انتخاب کنم


13.بهترین اس ام اس موجود در این باکس گوشیتون؟

سحر:همه گفتند بخشش از بزرگانه.من بخشیدم ولی کسی نگفت بزرگ شدی

گفتن بلد نبودی حقتا بگیری

ساحل:به علاوه ی خدا که باشی منهای هر چی بشی بازم خوشبختی

14.اگر قرار بود سه نفر از آشناها رو امشب 

به مهمونی دعوت کنید، اون سه نفر چه کسانی هستنند؟

سحر:شاید دوستام،شاید دختر خاله ها یا دختر دایی ها

ساحل:یکی...

 

15.اگر قرار بود یه کلمه رو از لغت نامه زندگی حذف کنید، اون کلمه چی بود؟

سحر:پسر(سؤتفاهم نشه بعضی پسرا)

ساحل:عشق


16.کسی رو که می خواهید ملاقات کنید؟

سحر:پسر عمه ی نداشتم

پسر عمه ی داشتم

17.اسم دیگه برای وبلاگتون انتخاب کنید؟

فانوس جاده


18.خودتون رو شبیه چه میوه ای می دونید؟

خیار لاغر


19.سه خصوصیات اخلاقی بد شما؟

سحر:زود عصبانی میشم.

زیادی فکرای شیطانی دارم ولی جلوشو می گیرم.

زود گریه ام میگیره

ساحل:از نظر خودم نه ولی از نظر بقیه زیادی بی احساسم

20.کاش....
 سحر:این دنیا از هر چی آدم نامرده پاک بشه

امام زمان زود تر بیاد...

موفق بشم

ساحل:اینقد که سحر ادعاش میشه مرد باشه-واقعاهم منتظر امام زمان باشه....

این سولات رو تو وب خودتون بزارید و بعد خودتون بهش جو اب بدید.

البته در رابطه با این سولا ساحل نظر دیگه ای داره









+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1392 ساعت 15:32 توسط samaneh & sahar | 

روز زن


من از نسل لیلی ام... 

من از جنس شیرینم...
در وجود مادری رشد کرده ام و روزی کودکی در وجودم رشد خواهد کرد...
من دخترم...
با تمام حساسیت های دخترانه ام...
با تلنگری بارانی میشوم...
با جمله ای رام میشوم...
با کلمه ای عاشق میشوم...
با فریادی میشکنم...
با پشت کردنی ویران میشوم...
به راحتی وابسته میشوم...
با پیروزی به اوج میرسم...
هنوز هم با عروسکهایم حرف میزنم...
هنوزم هم برایشان لالایی میخوانم...
هنوزم هم با مدادرنگی خانه رویاهایم را به تصویر میکشم...
هنوزم هم برای شکلات جان میدهم...
هنوزم هم با وعده شکلات داروهایم را میخورم...
من دخترم...
پر از راز...
هرگز مرا نخواهی دانست...
هرگز سرچشمه اشکهایم را نمی یابی...
هرگز مرا نمیفهمی...
مگر از نسلم باشی...
مگر از جنسم باشی...
من دخترم...
از نسل لیلی...
از جنس شیرین...

...........

روز زن را پیشاپیش به همتون تبریک میگم-به مناسبت این روز

توی ادامه مطلب همش راجع به خودمون می نویسم 

سر بزنید لطفا ضرر نمی کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ساعت 19:31 توسط samaneh & sahar | 

چادر یعنی...


چادر یعنی من زنم ، به من احترام بذار …!
چادر یعنی به راحتی نمیتونی منو به دست بیاری …!

چادر یعنی به طرز فکرم اهمیت بده نه به اندامم…!

چادر یعنی من فقط برای یک نفرم …!

چادر یعنی هیچ وقت اجازه نمیدم مرز بین ما شکسته بشه…!

چادر یعنی امام زمان هنوز کسایی هستن که منتظرت موندن…!

چادر یعنی من هنوز دنبال لذتم ( اما از نوع بهشتی )...!

چادر یعنی من میتونم خلاف جهت آب شنا کنم …!

چادر یعنی انتهای یک نگاه هرزه …!

چادر یعنی شاید هیچ وقت نفهمی من چی میگم …!

چادر يعني لبخند علي سكوت شيطان.

چادر يعني وقتي بچه هستي بري زيرچادر مادرت احساس ارامش كني.

چادر يعني وجود.

چادر يعني به خيلي چيز ها پشت كردن.

چادر يعني من هم حرمت دارم.


چادر یعنی من زنم ، به من احترام بذار …!

چادر یعنی به راحتی نمیتونی منو به دست بیاری …!

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1392 ساعت 0:0 توسط samaneh & sahar | 

من فقط یک زنم

من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند

می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود

من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتی زير يک سنگ سياه

گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابی نمی بينم

من «والده مکرمه» هستم، وقتی اعضای هيات مديره شرکت

پسرم برای خود شيرينی بيست آگهی تسليت در بيست روزنامه

معتبر چاپ می کنند

من «همسری مهربان و مادری فداکار» هستم، وقتی شوهرم

برای اثبات وفاداری اش- البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه

اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ می رساند

من «زوجه» هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و

سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر

شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط  بدهد

من «سرپرست خانوار» هستم، وقتی شوهرم چهار سال پيش

با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و برای هميشه در ته

دره خوابيد

من «خوشگله» هستم، وقتی پسرهای جوان محله زير تير چراغ

برق وقت شان را بيهوده می گذرانند

من «علی» هستم، وقتی در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد

مي ايستم و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا می زند

من «ضعيفه» هستم، وقتی ريش سفيدهای فاميل می خواهند از

برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند

من «بی بی» هستم، وقتی تبديل به يک شیء آرکائيک می شوم و

نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس می گيرند

من «مامی» هستم، وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش

دروغ پردازی می کند

من «مادر» هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گيرم.

آن روز به يک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست

نکرده بودم

من «زنيکه» هستم، وقتی مرد همسايه، تذکرم را در خصوص

درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ می شنود

من «مامانی» هستم، وقتی بچه هايم خرم می کنند تا

خلاف هايشان را به پدرشان نگويم

من «ننه» هستم، وقتی شليته می پوشم و چارقدم را با

سنجاق زير گلويم محکم می کنم. نوه ام خجالت می کشد به

دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها می گويد من

خدمتکار پير مادرش هستم

من «يک کدبانوی تمام عيار» هستم، وقتی شوهرم آروغ های

بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند

من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک،

خانمی، عزيزم، عشق من، پيشی، قشنگم، عسلم،

ويتامين و...» هستم

من در ادبيات ديرپای اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله،

نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيری،

لکاته و...» هستم

دامادم به من «وروره جادو» می گويد.

حاج آقا مرا «والده» علی آقا صدا می زند

من «مادر فولادزره» هستم، وقتی بر سر حقوقم با اين

و آن می جنگم

من کيستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من فقط یک زن هستم


من هم انسانم

مرا نه سر نه سامان آفریدند

پریشانم پریشان آفریدند

پریشان خاطران رفتند در خاک

مرا از خاک ایشان آفریدند

ساحل:دوستان من دیگه تا آخر خرداد نمی تونم بیام اینم پست آخرمه- تا چند ماه دیگه که دوباره برگردم..تا اون موقع سحر هست...

در پناه حق

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ساعت 23:37 توسط samaneh & sahar | 

زن

کاش.....

سر در بهشت.....

کسی باشد که بپرسد...:

آدمی یا فرشته؟

ومن بگویم ...:

زنــــــــــم...

واین بار..

همه نگاهم کنند....:

نه به خاطر موی بلندم..

نه چشمان معصومم...

ونه لرزش صـدایــم..

بلکه به خاطر روح خدا که درمن دمیده شده...

وهمه...

تحسین کنند...

شـــــجاعتــ....

صــــداقـتــــ.....

وفآ....

ونجـآبتم را...

در آن کره ی خاکی....

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 ساعت 17:17 توسط samaneh & sahar | 

مرد باش


مـــذکر عزیــــز : " مـــــــــرد " بـــاش !


زمیــــن به مــــرد بودنـ ــــت نیــــاز داره !


مــــرد باش ؛ نـــه فقط با جســــمت !

 


مـــــرد بــــاش با نگــــاهت ، با احســــاست ، . . . !

 


مردونه حــــــرف بزن ، مـــــــــردونه بخنــــــد ،


 مردونه گریــــــه کن ،


مــــــردونه عشــــــق بورز ، مردونه ببــــــــخش ، . . . !


مرد بــــــاش و هیچ وقت نامـــــردی نکن ؛


مخصوصـــــا در حق کســـــی که باورت کــــــرده


و بهـــــت تکیـــــه کرده.....


+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1392 ساعت 15:58 توسط samaneh & sahar | 

چه سخت است..


* دوستان شرمنده چون این مشکل چند بار پیش اومده میگم:

چوندو نفر دارن وبو می چرخونن و بیشتر وقتا هم پیش هم نیستیم

 وقتی نظرات رو چک می کنیم گاهی دوبار یک سوالو می پرسیم

 یا به یه سوال دو تا جواب متفاوت میدیم...پیش میاد دیگه....

شما به بزرگی خودتون ببخشید*

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1392 ساعت 16:33 توسط samaneh & sahar | 

سکوت من....

تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures

  سکوت من هیچ گاه نشانه ی رضایتم نبود !

من اگر راضی باشم ، با شادی می خندم ! 

سکوت همیشه به معنی "رضایتنیست

گاهی یعنی:

خسته ام از اینکه مدام به کسانی که حرف هایم را نمی فهمند و

هیچ اهمیتی برای فهمیدن نمیدهند، توضیح دهم

گاه سکوت یعنی حرف زدنم فایده ندارد

هرچه بگویم باز هم نفهمی....

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 ساعت 18:10 توسط samaneh & sahar | 

بهار...

Click for larger version
این صفحات پر از خالی، مسخره کرده اند ما را. 
دارند به ریشه شکوفه ها می خندند… و مسدود می کنند حساب بشریت را.
 دیگر خسته ام از این سررسیدها… از این سررسیدها که با این همه «جمعه»،
 هرگز «روز ظهور» ندارند. تاریک اند؛ نور ندارند...
 با ما سر سازگاری ندارند. بی «معصوم»، شده ایم
 «طفل معصوم». بزرگ و کوچک ندارد! پیش چشم رنگین کمان،
 دارند جناحی
 می کنند بهار را! و دست می برند در بال پرستوها! بهار، تعریف نمی خواهد؛
 اگر تحریفش نکنند! کار ما اما از استعاره گذشته..
 در کار خیر ظهور، حاجت هیچ استخاره نیست.
 باید واضح تر سخن گفت…
 ممنون می شویم، مدیون می شویم اگر بیایی
 حجت بن الحسن (عج). دیگر به
اینجای جهان رسیده. دنیا دارد جان به لب می شود.
 فقط صحبت من و ما نیست.
 جهان، تو را می خواند… همه جای عالم، سررسیدها خالی است! 
خالی از حتی لحظه حلول سال
. سال های غیبت! سال های آزگار! سال هایی که جدید نشده،
 قدیمی می شوند! سررسیدهایی که زود کهنه می شوند!
 سیصد و اندی صفحه، دریغ از یک برگ باران، 
یک قطره بهار، یک فصل درست و حسابی! در این چرخش ایام،
 پس کی نوبت به «فصل وصال» می رسد؟!… بهاری که من می شناسم،
 «فصل» نیست؛
 «وصل» است… «وصل خوب خدا». بی شما، 
چه سخت جان شده اند سررسیدها!
 می آیند و می روند… نکند آقا، قهر کرده ای با ما؟! تو نباشی،
 الحق که زمین چرکین است. ما از چشم تو می بینیم باران را…

وقتی شما نباشی، چه فرقی می کند ثانیه لحظه تحویل سال؟!
 بی خورشید، لحظه تحویل سال خورشیدی!
 چه تناقضی! چه تمارضی! این بهار نیست؛ دارد تمارض می کند! و
 خیال می کند بوقلمون، همان رنگین کمان است!
 تو بر ما ببخش یوسف زهرا (س). عصر غیبت،
 رسما دیوانه مان کرده. داریم از دست می رویم…
 و یکی یکی مفاهیم را از دست می دهیم! آخر بگو؛
 چه کار دارند به بهار؟!…بی رحم اند! بی رحم…
 آقا جان! برای این همه مجنون، 
نیستی که لیلایی کنی… حضرت آفتاب!
 تا «۳۱۳ ستاره» چند نفر کم داری؟!
 شهدا را حساب کنی، یارانت جور می شوند. ما برای «حاج احمد»،
 خواب ها دیده ایم در «انتهای افق». قول داده برگردد…
 شما امر کنی، «حاج همت» با «سر» برایت می دود در طلائیه انتظار.
 بیا دیگر… این سررسیدهای قلابی، تا بهار را مصادره نکرده اند،
 کاش دعای «ماه» بگیرد. مگر جناب فروردین دعا کند که
 اردیبهشتی شویم…
 و دوباره اردو بزنیم در بهشت، با سربند «یا زهرا».
 این روزها چقدر دلم هوای جمکران کرده. 
نماز کامل با دل شکسته! مهر کربلا! و دانه های تسبیح موعود!
 آقا جان! می آیی سه شنبه قرار بگذاریم؟! می آیی برای ظهور، قرار بگذاریم؟!
 می آیی بهار را ببینیم؟! می آیی قدم بگذاری در چشمان ما؟!
 می آیی حسین (ع) و عباس (ع)… بین الحرمین را یکجا ببینیم؟!
 آقا جان! کاش همین قدر که تا «بهار زمین» مانده، تا «بهار زمان» مانده باشد.
 فقط دو سه تا کوچه… کاش خون شهدا، کم کند فاصله ها را… 
کاش این سررسیدهای کال، برسند و ثمر دهند… کاش نفس تازه کند زمان… 
کاش تاریخ، خانه تکانی کند…


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 ساعت 14:18 توسط samaneh & sahar | 

ناگفته های ما دختر ها....

پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: “قیمتت چنده خوشگله؟”

سواره از کنارت گذشتم، گفتی: “برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!”

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود!

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود!

زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی!

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من!

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی!

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و 

تو پشت سر من بلندگفتی: “زهر مار!”

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود!

در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم!

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی!

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی!

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است!

من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام!

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی!

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد!

من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ!

من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر!

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است!

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است!


نه دیگر من به حقوق خود واقفم، و برای گرفتن 

برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ایستاده ام

 زیرا به هویت خود رسیده ام، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت.

من با تو برابرم، مرد

احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم

احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی

احتیاجی ندارم که تو حامی باشی

خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم

با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم!

من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند 

مردی که مرا دوست بدارد نیستم

من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم

به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار

 همگامی با مرا نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی

 فهمیده و باشعور نباشی!

گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند

 که آنها را بپسندد و در غیر اینصورت ترشیده می شدند 

و در خانه پدر مایه سرافکندگی بودند

امروز تو برای هم گامی با من

 (و نه تصاحب من – که من تصاحب شدنی نیستم) 

باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی

حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد

خودم را نه به قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که 

به هیچ قیمتی به تو نخواهم فروخت

روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی

 – و نیز خواهی فهمید همگام شدن با من 

به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود

هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد

ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد …

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 ساعت 16:35 توسط samaneh & sahar | 

هييييي دنيا

همه ميگن:شاد بود ن بزرگ ترين انتقاميه كه مي شه از دنيا گرفت

پس هميشه شاد باش.

اما من ميگم بايد يه وقتايي هم ناراحت بود تا قدر شاديو بدونيم.

 

دنيا به هيچ كس وفا نميكنه پس وقت هايي كه تموم دلت از اون يه نفر پر ميشه

جايي هم واسه پشيموني بزار و دوباره اون اشتباهو تكرار نكن


+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1391 ساعت 16:37 توسط samaneh & sahar |